جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

379

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

دارم . جريانى كه برحسب معمول پس دادن هديه‌هاى متساوى و متقابل را ايجاب نمود چون اين حضرات چند تومانى هم به جيب زده بودند خرسند و راضى زود وانمود كردند كه ديگر خدمتى ضرور نيست و اظهار داشتند كه وقت استراحت من فراآمده است و با تعظيم از در خارج شدند . من هم دستور دادم گوسفند را ذبح و ران چاقى از آن را خوراك شام آماده كردند . مرحلهء دوم مسافرت - شاهرود تقريبا وسط راه بين مشهد و تهران است و خاصيتش اين است كه مسافرت را به دو مرحله تقسيم مىكند . آسان نتوان گفت كه كدام قسمتش كمتر جالب است . شباهت‌هاى حيرت‌آورى بين مشخصات هردو قسمت ديده مىشود . چون همانطورى كه مرحلهء مشهد - شاهرود دو شهر قديمى مشهور دارد يعنى سبزوار و نيشابور به همان ترتيب هم در جادهء شاهرود - تهران دامغان و سمنان را داريم و به همان وجه كه در مرحلهء اول مسافرت مناره‌هاى سبزوار و بسطام جالب‌توجه است در مرحلهء دوم سفر هم بايد فقط به ديدن آثار مشابهى در دامغان و سمنان دل خوش كنيم و بالاخره براى تكميل مقايسات به همان نحوى كه مرحلهء اول با گردنه‌هاى منطقهء معروف تركمن ختم مىشود به همان وضع نيز قسمت دوم در روز ماقبل آخر مسافرت به دروازه‌هاى معروف درياى خزر مىرسد و به جلگهء ورامين منتهى مىشود . سنگ و شن و كوير و اسب‌هاى زشت از خصايص هردو قسمت است . شهرهاى متروك - بر يكى از بدترين اسبها و در راهى ناپسندتر از آن به سوى ده ملا عزيمت نمودم . چاپارخانه در كنار ده واقع شده است كه قدرى به طرف دشت متمايل بوده و از اين جهت قابل‌توجه است كه سنگ‌هاى درشت دارد و گويا روزگارى ارگى هم داشته كه برج و باروى مخروب آن حال به وضع حزن‌آورى افتاده است . در سمت راست سنگ‌هاى سرخ‌فام كوههاى البرز از دل زمين برخاسته بود و مانند ديوارهاى فلزى قله‌هاى جبال رفيع البرز را از نظر پنهان مىكرد . در